![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط عاشق |
|
|
گفتی که
چو خورشیدزنم سوی تو پر چون ماه شبی میکشم از پنجره سر اندوه که خورشید شدی تنگ غروب افسوس که مهتاب شدی وقت سحر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:0 توسط عاشق |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبر یز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:44 توسط عاشق |
|
|
ّهرچی محبت با نگینش
هرچی خوبه بهترینش اسمونا با زمینش
همشون فدای تو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:23 توسط عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:36 توسط عاشق |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:3 توسط عاشق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:1 توسط عاشق |
|
|
كاش مي شد كه كسي مي آمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:47 توسط عاشق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:40 توسط عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:26 توسط عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|